زندگی من تو اون تبلته.. هیچوقت نمیتونی درک کنی که زندگیت توی یه تکنولوژی خراب شدنیه داغون باشه ینی چی..
چن ماه یه بار خراب میشه و مجبور میشی بدیش درستش کنن..
مجبور میشی دوری زندگیتو توی تکنولوژی تحمل کنی.. به روی خودت نمیاری که نمیتونی بدون اون زندگی کنی.. میدونی؟؟ وضعیت خیلی داغون میشه..
خیلی اتفاقا افتاده.. روم تاثیر خیلی بدی گذاشته.. خیلی از این حالم بدم میاد..
من همچین آدمی نبودم.. یه سری اتفاق ها دارن تغییرم میدن.. دارم تو ذهنم یه شخصیت دیگه میسازم که خیلی بی تفاوت .. بی نظر.. بی اعتنا.. رد میشه و مشکلاشو حتی در حدی نمیبینه که بخواد بهشون نگاه کنه.. چ برسه باهاشون زندگی کنه..
همش خودمو یه آدم سرد و بی روح تصور میکنم. که از درون یه کوه آتشفشانه و از بیرون مثل یه قندیل یخی..کسی که تظاهر کردن براش خیلی آسونه.. یه قلب سنگ مغرور..
دارم کم کم دور خودم دیوار میزنم. حسش میکنم.. یه وقتایی اتفاقایی میافته که باعث میشه آجراشو زودتر بچینم.. یا یه چیزی میشه که مجبورم میکنه چنتا آجرشو بردارم ..
این خوبه؟؟
بچینم یا بردارم؟؟
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:10  توسط farnam FTH |
برچسب:
نویسنده: هلیا رضوانی