خرید بک لینک
امروز یهویی دلم براش تنگ شد.. پیام نداده بود بهم.. از دیشب با سرسنگینی باهم حرف میزنیم.. بحث خوشآیندی نبود.. هی حرفیو پیش میکشید اعصابمو خورد میکرد..

نمیخواستم زیاد بحث کنم.. میخواستم زودتر تمومش کنم.. و تموم هم شد ولی زیاد قشنگ تموم نشد..

امروزم که پیام نداد بهم.. دلم واسش تنگ شده بود.. با خودم کلنجار میرفتم پیام بدم.. یا ندم؟!؟!؟!؟!

اخر موفق نشدم که سرکوبش کنم..

یکم اعصاب ندارم.. دیگه چیز هایی قبلا اذیتم میکرد و واسش حرص میخوردم واسم عادی شده.. دیگه واسم مهم نیس.. حساسیت های قبلی رو ندارم.. بی خودی قهر نمیکنم.. بیخودی قیافه نمیگیرم..

ساده میگذرم.. ساده میگیرم.. ولی بازم همهشون مثل یه غده جمع میشه تو گلوم..

نمیتونم به کسی بگم.. واقعا از درون دارم اذیت میشم..

هعی..

+ نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:11&nbsp توسط farnam FTH |

برچسب: نویسنده: هلیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی