خرید بک لینک
امروز مامانجونم برام حنا گذاشت.. خیلی سرم سنگین شده بود.. انگار با موهام داشتم یه گاری رو حمل میکردم

..

قبلا مو و حنا عاشق هم بودن.. خیلی باهم بودن.. ولی حالا انگار عشقشون تموم شده.. دیگه کسی اون دوتارو باهم نمیشناسه..

خیلی کم شده که کسی بخدا حنا بزاره رو موهاش.. حالا انقدر داروها و شامپو های عجیب غریب اومده که کسی به فکر حنا نیست..

حنا تنها میشه.. کسی سراغش نمیره..

اخ امان از عشق های فراموش شده ی این دور زمونه..

..

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 16:24&nbsp توسط farnam FTH |

برچسب: نویسنده: هلیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی