فردا روزی میشینی جلو آیینه - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:00
دلم میخواد زودتر به روزی برسم که جلو آیینه میشینم و به خودم زل میزنم.. به اخم ظریفی که رو پیشونیمه به لبای بی لبخندم.. به کمر خم شدم.. به حرف هاو دیالوگ های پنج سال پیش.. که چطوری همشون تو زندگی من تاثیر گذاشتن .. میخوام خوب تموم شه ولی اینجوری نیست.. هیچ آسونی بدون گذشتن از سختی به دست نمیاد.. راه ...
all of this - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 21:00
شاید حکمتی درشه.. که من متوجهش نمیشم.. اوضاع همش در حال نوسانه.. سخت شده میدونی؟/ + نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 17:52 توسط fa am FTH |
قدم ..ثابت - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
گاهی دلم میخواد بد ترین آدم روی زمین بشم.. خوبی ..پر مهربونی.. پر گذشت..پر میخوام به هیچکس اهمیت ندم و کسی برام مهم نباشه.. من به این ایمان دارم که اگر کسی برات مهمه..دقیقا از همون بدترین ضربه رو میخوری..باید یاد بگیرم هیچ وقت نه قدیسه ای
دور و اطرافم.. - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
الان جمعه اس.. اتفاقایی افتاد که توضیح دادنش برای کسی خیلی مشکله.. اصلا نمیشه واسه کسی بگمش.. اروم تو سرسره ی ذهنم هولش میدم توی قسمت انتظار.. فعلا وقت ندارم راجع بهشون فکر کنم.. نمیتونم بهشون فکر کنم.. همه ی آدما روزی به هم دیگه میرس
شاید بشه حلش کرد!!! - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
روز خوبی شروع شد.. داشت خوب پیش میرفت.. امروز اصلا درس نخوندم.. فقط تبلت.. زندگی من تو اون تبلته.. هیچوقت نمیتونی درک کنی که زندگیت توی یه تکنولوژی خراب شدنیه داغون باشه ینی چی.. چن ماه یه بار خراب میشه و مجبور میشی بدیش درستش کنن.. مجب
دو راهی امروز - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
امروز یهویی دلم براش تنگ شد.. پیام نداده بود بهم.. از دیشب با سرسنگینی باهم حرف میزنیم.. بحث خوشآیندی نبود.. هی حرفیو پیش میکشید اعصابمو خورد میکرد.. نمیخواستم زیاد بحث کنم.. میخواستم زودتر تمومش کنم.. و تموم هم شد ولی زیاد قشنگ تموم نشد.
که یادت نیاد تولد من چند پاییزه.. - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
امروز روز متفاوتی بود.. کلا متفاوت شروع شد.. زودتر از خواب پا شدم.. یه شروعه خاص.. اول ساعت با خنده و شوخی شروع شد.. با انرژی توی راهروی مدرسه میدویدم.. بچه ها یادشون نبود .. زنگ دوم طاقت نیاوردمو گفتم امروز تولد یه خریه.. سه تاشون با ش
تمام شد و رفت - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
حرف های بعضی ها اذیتم میکنه.. وقتی تفکرشون این که فقط خودشون کار درستن.. اذیتم میکنه.. ینی این حس خودخواهیشون زیاد از حد داره میشه.. نمیدونم من تو دخالت های کسی دارم زندگی میکنم؟؟یا اونا تو زندگی من دخالت میکنن.. عجیب سواله + نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:18&nbsp توسط fa am FTH |
فردا روزی میشینی جلو آیینه - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
دلم میخواد زودتر به روزی برسم که جلو آیینه میشینم و به خودم زل میزنم.. به اخم ظریفی که رو پیشونیمه به لبای بی لبخندم.. به کمر خم شدم.. به حرف هاو دیالوگ های پنج سال پیش.. که چطوری همشون تو زندگی من تاثیر گذاشتن .. میخوام خوب تموم شه ولی ا
عشق بین حنا و مو - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 1:56
امروز مامانجونم برام حنا گذاشت.. خیلی سرم سنگین شده بود.. انگار با موهام داشتم یه گاری رو حمل میکردم .. قبلا مو و حنا عاشق هم بودن.. خیلی باهم بودن.. ولی حالا انگار عشقشون تموم شده.. دیگه کسی اون دوتارو باهم نمیشناسه.. خیلی کم شده که کسی